جزم اندیشی در علوم انسانی

مقام معظم رهبری در یکی از دیدارهای اخیرشان فرمودند: «مبانی علوم انسانی غرب که در دانشگاههای کشور به صورت ترجمه ای تدریس می شود، جهان بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالی که پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو کرد» [1]. در این نوشتار اندک سعی می شود به برخی از ابعاد این موضوع پرداخته شود.

همانطور که می دانیم پیدایش دانشگاه به سبک نوین در ایران عمری کمتر از یکصد سال دارد و زمانی که ما شروع به تاسیس دانشگاه و آموزش رشته های مختلف نمودیم، دانشگاه در غرب عمری بیش از چهارصد سال داشته است و در این مواجهه با عصر جدید، فرصتی برای اندیشیدن در مبانی معرفتی علوم انسانی وجود نداشته است. با این وجود در طول دهه های اخیر اندیشمندان اسلامی تلاش هایی را برای احیای علوم انسانی مبتنی بر مبانی معرفتی اسلام داشته اند که البته هنوز راهی طولانی برای احیای این علوم در پیش است.

متاسفانه به دلایل مختلف که به برخی از آنها دراین نوشتار اشاره خواهد شد علوم انسانی در کشورمان از فقر نظریه پردازی رنج می برد و در دانشگاه هایی که رشته های علوم انسانی را ارائه می دهند نیز حرکت جدی برای واکاوی مبانی علوم انسانی و نظریه پردازی مبتنی بر مبانی معرفتی اسلامی دیده نمی شود. در برخی موارد حتی روحیه جزم اندیشی در دانشگاهها باعث شده است در مبانی همین علوم غربی نیز نتوان انتقاد و نوآوری جدیدی ارائه کرد. به یاد دارم که در دوره کارشناسی ارشد و زمانی که استاد در درس اقتصاد کلان پیشرفته در حال توضیح راجع به یکی از نظریات فریدمن (که در علم اقتصاد کاملا شناخته شده است) بود، از ایشان پرسیدم که اگر فلان متغیر را در مدل فریدمن به صورت دیگری مورد استفاده قرار دهیم آنگاه مدل به واقعیت نزدیکتر خواهد بود. در حالی که انتظار می رفت استاد این فرض تغییر در مدل را در کلاس به بحث بگذارد، متاسفانه برخورد غیر منتظره ای با این سؤال صورت گرفت که انگار طلبه ای بخواهد  تعمدا آیه ای از قرآن را به صورت تحریف شده نزد استاد قرائت کند.

البته جالب است بدانیم که در محیط های علمی در دانشگاههای غربی اینگونه نگاه جزم اندیشانه به علوم انسانی، که در کشور ما توسط برخی اساتید علوم انسانی و اکثرا فارغ التحصیل از غرب صورت می گیرد، وجود ندارد. در آنجا حتی در نظریات کاملا پذیرفته شده نیز می توان ایراد وارد کرد و استاد سعی می کند نقد وارده را بر اساس مبانی روش شناسی نظریه مذکور بررسی و تحلیل نماید. این موضوع نشان می دهد که متاسفانه برخی از اساتید ما در علوم انسانی در دفاع از مبانی علوم وارداتی با تعصب بسیار بیشتری از خود نظریه پردازان آن، سعی در خدشه ناپذیر نشان دادن مبانی این علوم دارند.

علوم انسانی را می توان مجموعه علومی قلمداد کرد که به بررسی رفتارهای فردی و یا اجتماعی انسان می پردازند. بر این اساس علومی همچون روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، ادبیات، فلسفه و … به عنوان علوم انسانی شناخته می شود. وجه تمایز علوم انسانی با علوم طبیعی( فیزیک، شیمی و…) و یا علوم دقیقه (ریاضیات، منطق و…) در این است که در علوم انسانی آنچه اهمیت پیدا می کند، نوع نگرش به انسان به عنوان موضوع مورد مطالعه و رابطه او با جهان اطراف و جامعه است.

برای آنکه ریشه های شکل گیری مبانی معرفتی علوم انسانی را بررسی کنیم می توان به نقطه شروع این علوم به سبک نوین از دوران بعد از رنسانس رجوع کرد. در آن زمان (دوران قبل از مدرنیسم) رفتارهای کلیسا و نوع برخورد کلیسا با دانشمندان باعث شکل گیری جریانی افراطی در علوم گشت که بر اساس آن برای رسیدن به نتایج کاملا علمی می بایست تنها در چارچوب ادراکات بشری که مستقل از هر نوع دانش فرا حسی است فکر کرد. همچنانکه شهید مطهری در بحث علل گرایش به مادیگری بیان می کنند که کلیسا چه از نظر نارسایی در الهیات و ماوراءالطبیعه و چه از نظر رفتار غیر انسانیش با توده مردم خصوصا طبقه دانش مندان و روشن اندیشان باعث گرایش به سمت مادیگری شد [2]. این نوع رویکرد در علوم انسانی باعث شد نوع نگاه به انسان تنها معطوف به جنبه های مادی زندگی بشری گردید که در آن دیگر نیازی به منبع شناختی همچون وحی وجود ندارد و علوم انسانی در چنین بستر معرفت شناختی رشد کرد، که در آن انسان بدون توجه به جایگاه او در نظام آفرینش و محدود به زندگی مادی دیده می شود.

آنچه که امروزه تحت عنوان علوم انسانی در دانشگاهها (اعم از دانشگاههای غربی و ایران) تدریس می شود را می توان به عنوان پوسته ای تصور کرد که در زیر آن لایه های مختلف معرفتی وجود دارد که هر چه به هسته آن علوم نزدیک می شویم در واقع مبانی اولیه فلسفی که زیر بنای علوم است، نمود می یابد. به طور خلاصه باید گفت، هسته فلسفی علوم انسانی در غرب ریشه در نگاه ماتریالیستی و اومانیستی به انسان  دارد که این نگاه معرفت شناختی در سطوح بالاتر به رویکرد فردگرایی روش شناسی در علوم خواهد رسید. در این چارچوب معرفتی رابطه انسان با خدا قطع می شود و نظریاتی که خارج از دایره ادراک بشری به طور تجربی و یا حسی باشند ارزش علمی نخواهند داشت و وقتی نظریه ای فاقد ارزش علمی باشد آنگاه نظریات دیگر که مبانی معرفت شناختی آن سازگار با رویکرد ماتریالیستی و اومانیستی است جایگزین خواهد شد و این نظریات پایه، به عنوان ستون و چارچوب اصلی علوم انسانی رشد خواهند کرد.

برای شناخت بهتر اثرات این نوع جهان بینی بر رشد علوم انسانی، به طور مختصر به بررسی اندیشه اومانیسم می پردازیم. اومانیسم [3] در فارسی به صورت اصالت انسان، انسان گرایی، انسان مداری و … ترجمه شده است. این مکتب، انسان را محور ارزش ها قرار می دهد یعنی اصالت به اراده و خواست او داده می شود. در این نظریه همه چیز از انسان شروع می شود و به انسان نیز ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر از انسان وجود ندارد. بنابراین بر اساس این تعریف می توان دید که چگونه اومانیسم در مقابل مکتب دین که بر اساس خدامحوری است قرار گرفته است. در نگاه اومانیستی انسان در این جهان کاملا آزاد است و تا زمانی که به دیگران متعرض نشود بدون آنکه پاسخگوی رفتار خود باشد به هر نحوی که تمایل داشت می تواند رفتار کند که این رفتار در حوزه فردی محدود به هیچ چارچوب و قیدی نیست چون اصولا در این نوع نگاه به انسان، هیچ چارچوب پذیرفته شده ای که خارج از قوه ادراک بشری باشد پذیرفته نیست و بنابراین انسان مانند موجودی رها شده در این عالم پاسخگوی آنچه انجام می دهد نخواهد بود در حالی که خداوند می فرماید: «أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى» (آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود؟) [4]. بنابراین در نگاه توحیدی انسان نه تنها در این عالم رها نشده است بلکه در برابر آنچه که انجام می دهد در روز قیامت باید پاسخگو باشد.

اومانیسم را در مقابل اصالت خدا، به اصالت بشر نیز تعریف کرده اند. در اندیشه اسلامی انسان دارای کرامت ذاتی و اشرف مخلوقات است، اما این مقام و منزلت را تنها درذیل بندگی خداوند به دست می آورد، حال آنکه در اندیشه اومانیستی بشر اصل و مدار عالم فرض می گردد و عقل خود بنیان بشری، مستقل از وحی به عنوان راهنما و معلم زندگی وی تعیین می گردد. به این دلیل اومانیسم در مقابل خداگرایی قرار دارد [5]. در این نگاه، انسان مستقل از هرنوع منبع متعالی (فرا بشری) خود نقطه آغاز و پایان شناخت و معرفت است.

برای آنکه نشان دهیم چگونه فلسفه اومانیسی به عنوان سنگ بنای علوم انسانی نوین شکل گرفت به طور نمونه می توان به رابطه این نوع تفکر بر گسترش علم اقتصاد در طول سده های اخیر توجه کرد. پریبرام [6] معتقد است که تاریخ تعقل اقتصادی جزئی از کل تاریخ اندیشه غربی است و گرایش های فلسفی بزرگ، تاثیر تعیین کننده ای در تحول و شکل گیری اندیشه های اقتصادی داشته اند [7]. در واقع جریان تفکر اومانیستی بعد ازدوران رنسانس از طریق ایجاد مفاهیم نومینالیسم [8] و فردگرایی [9] تاثیر شگرفی در شکل گیری معرفت شناسی علم اقتصاد گذاشت. معرفت شناسی نومینالیستی باعث تغییر تفکر ذاتگرا [10] به تفکر فرضیه ای [11] شد که بر اساس آن وجود واقعی مفاهیم در خارج از ذهن زیر سؤال می رود [12]. جان لاک پایه گذار اندیشه نومینالیستی است و آدام اسمیت نیز متاثر از این اندیشه، اقتصاد سیاسی کلاسیک را مطرح کرد. در نظریه اسمیت سه مفهوم بنیادی: آزادی، فرد و نفع شخصی وجود دارد که این مفاهیم مؤلفه های نظم خاصی به شمار می روند که به نظر اسمیت نفع عمومی حاصل عملکرد آن است که این نظم همان اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد است [13].

بنابراین می توان گفت پایه و اساس اقتصاد کلاسیک که در ادامه منجر به شکل گیری علم اقتصاد به شکل نوین گردید ریشه در فلسفه اومانیسم دارد که در آن انسان به عنوان خواستگاه و معیار ارزش در نظر گرفته می شود و اینجاست که احساس استغناء از وحی و استمداد از شناخت فرا بشری منجر به فاصله گرفتن مبانی معرفتی علوم انسانی از منبع وحی می گردد.

حال اگر به مبانی علوم انسانی بر اساس نگاه اسلامی بپردازیم خواهیم دید که هسته معرفتی علوم انسانی- اسلامی مبتنی بر منابع دیگری است که علوم انسانی متعارف فاقد آن است و آن اتصال به منبع وحی است که باعث شکل دادن هسته معرفتی علوم اسلامی خواهد شد. بنابراین می توان گفت تمایز مهم بین علوم انسانی متعارف و علوم انسانی مبتنی بر نگاه اسلامی آن است که در علوم انسانی-اسلامی ، هسته اصلی معرفت شناسی مبتنی است بر منبع وحی و حدیث که با استفاده از عقل و اجتهاد می توان این هسته را شناخت و به لایه های دیگر معرفت شناسی که در سطوح بالاتر به روش شناسی علوم انسانی-اسلامی خواهد رسید، دست یافت.

آنچه باعث برتری اندیشه اسلامی بر اندیشه های غربی همچون اومانیسم می شود اتصال عقل با وحی است. البته در این نگاه هیچ تضادی بین عقل و شناخت علمی وجود ندارد، به بیان  دیگر وحی به عنوان منبع شناخت واقعی که در آن هیچ خطایی راه ندارد به کمک عقل آمده و باعث بارور شدن عقل می شود در حالی که در اندیشه غربی با انفصال عقل از منبع وحی، نهایتا تلاش برای شناخت به شک گرایی و توهم منجر خواهد شد. در واقع باید گفت در اندیشه اسلامی چیزی از علم کاسته نمی شود بلکه بواسطه اتصال با منبع شناخت حقیقی، راه برای یافتن روش های علمی دقیق تر و رفع ابهامات از علم گشوده خواهد شد. امام موسی ابن جعفر(ع) به هشام ابن حکم می فرماید: «ای هشام، خدا پیامبران و رسولانش را به سوی بندگانش نفرستاد، مگر برای آنکه از طریق خدا خردمند شوند. پس هر که نیکوتر پذیرد معرفتش بهتر است. وآنکه به فرمان خدا داناتر است، عقلش نیکوتر است، و کسی که تعقلش کاملتر است مقامش در دنیا و آخرت بالاتر است.» [14].

در پایان باید گفت حال که سی سال از عمر نظام جمهوری اسلامی می گذرد بسیار بجاست که همه اندیشمندان در حوزه علوم انسانی (در حوزه و دانشگاه) و نیز مجریان مربوطه یک حرکت جدید را در راستای تبیین مبانی علوم انسانی اسلامی شروع کرده و دانشگاههای کشور را از نخوت و ترجمه زدگی در علوم انسانی نجات دهند. به امید آنکه روزی شاهد رنسانسی در علوم انسانی اسلامی باشیم.

————————-

پینوشت:

[1]  دیدار با بانوان قرآن پژوه، 28/7/88

[2]  شهید مطهری، علل گرایش به مادیگری

[3]  Humanism

[4]  قرآن کریم، القيامة، 36

[5]  مهدی عبداللهی، اومانیسم، پژوهشکده باقرالعلوم

[6]  Karl Pribram

[7]  موسی غنی نژاد، 1376

[8]  Nominalism

[9]  Individualism

[10]  Essential

[11]  Hypothetical

[12]  مریم صانع پور، تاثیر مبانی معرفت شناختی اومانیسم در اقتصاد

[13]  موسی غنی نژاد ، 1376

[14]  کلینی، جلد 1، ص 18

۱ دیدگاه

آسیب شناسی جریان سبز و آینده آن

جریانی که بعد از انتخابات اخیر به نام جریان سبز شکل گرفت به مرور زمان در حال مواجهه با چالش های نظری و عملی متفاوتی است که نهایتا بقاء و یا اضمحلال این جریان به نوع تصمیم گیری عناصر کلیدی این جریان در مواجهه با اینگونه چالشها بستگی خواهد داشت. بررسی فرایند شکل گیری و دوره بقای جریان های سیاسی بعد از انقلاب می تواند به عنوان معیاری برای سنجش امکان بقاء یا اضمحلال جریان ها مورد تحلیل و استفاده قرار گیرد.

بدون شک اصل کلی که می تواند تعیین کننده بقای جریانات سیاسی و یا اجتماعی باشد، میزان همسو بودن پایه های شکل گیری آن با اصول و پایه های اصلی نظام است که این اصل کلی به دو دلیل غیر قابل انکار است. اولا مردم در طول سالیان بعد از انقلاب اثبات کرده اند که بیش از سیاسیون به پایه های اصیل نظام وابسته و نزدیکترند و برای حفظ آن تلاش می کنند و بنابراین چنانچه در کوتاه مدت فرصت کافی برای مردم نباشد تا میزان نزدیکی یک جریان را به پایه های اصیل نظام تحلیل و ارزیابی کنند اما با گذشت زمان و روشن شدن جنبه های مختلف یک جریان، مردم به تشخیص کاملی خواهند رسید و با تصمیم گیری ها و جهت گیری هایشان زمینه بقاء و یا اضمحلال یک جریان را فراهم خواهند کرد. دلیل دوم برای تایید اصل کلی اشاره شده در بالا، امکان ایجاد تعارضات قانونی و ساختاری در صورت غیر همسو بودن با پایه های اصلی نظام است. بدون شک چنانچه در کشوری جریانی بخواهد غیر همسو با ساختار نهادی و قانونی کشور حرکت کند نهایتا با ایجاد تضادهای های قانونی، زمینه ی برای رشد و توسعه بیشتر را نخواهد داشت.

حال با توجه به این توضیح مختصر، می توان بررسی کرد که جریان سبز تا چه میزان به طور همسو با ساختار نهادی و قانونی کشور حرکت می کند و یا به بیان دیگر تا چه میزان پایه های آن به موازات پایه های اصیل نظام شکل گرفته است. البته از آنجا که این جریان از لحاظ سیاسی رسمیت نیافته است و اساسنامه و یا مرامنامه مشخصی ندارد بنابراین بر اساس مولفه های دیگر که در زیربدان اشاره می شود، به تحلیل و آسیب شناسی این جریان خواهیم پرداخت:

1. رفتار شناسی رهبران جریان: از مهم ترین عوامل موفقیت و یا سقوط جریان های اجتماعی نقش فعال رهبران آن در طی فرایند شکل گیری و رشد جریان است. در طی حوادث بعد از انتخابات برخی از عناصر کلیدی جریان سبز سعی داشتند اینگونه وانمود کنند که این جریان قابل تشبیه به جریان انقلابی مردم قبل از انقلاب است. درحالی که باید گفت اگر همه تعارضات درونی و اشکالات این جریان را نادیده بگیریم و تنها به رفتارشناسی رهبران آن اشاره کنیم خواهیم دید انقلاب اسلامی ایران با رهبری فردی همچون امام خمینی که غایت مصلحت جامعه و رضایت الهی همزمان در گفتار و رفتارش هویدا بود شکل گرفت و به پیروزی رسید. در این سو بررسی رفتار رهبران جنبش سبز که به طور خاص دو کاندیدای ناموفق در انتخابات و رئیس جمهور سابق می باشند، ایجاد شبهات و تناقضات جدی را در عملکرشان نشان می دهد. به طور نمونه در حالی که آقای میرحسین موسوی همواره تاکید به بازگشت به خط اصیل امام خمینی را داشته اند در جریان حوادث بعد از انتخابت با آیت الله منتظری مکاتبه کرده و از ایشان تقاضای راهنمایی و ارشاد برای برون رفت از این شرایط را می خواهند. در حالی که همه آگاهند که امام خمینی با چه نوع بیان و با چه صراحتی از آیت الله منتظری خواستند که درامور سیاسی دخالت نکنند. حال چگونه می توان این تناقض را توجیه کرد؟ فرد ی که آرزومند بازگشت به خط اصیل امام بوده است از کسی که به دستور امام از دخالت درامور سیاسی منع شده اند تقاضای راه حل برای برون رفت از شرایط سیاسی موجود را می خواهند.

رفتار آقای کروبی نیز در نوشتن نامه هایی که ادعاهای مطرح شده در آن هنوز هم از طرف ایشان اثبات نشده است، اثری جز خدشه دار شدن حیثیت نظام و کم رنگ کردن اعتماد عمومی به ساختار قضایی کشور نداشته است. بنابراین آیا می توان با چنین مدیریتی بر جریان سبز آینده ای امیدوارکننده را برای آن انتظار داشت؟

2. رفتار برخی بازیگران اصلی جنبش: اگر در ماههای اخیر رفتار برخی عناصر مرتبط با این جنبش را که عمدتا از خارج از کشور سعی در اثرگذاری و جهت دهی جریان را داشته اند بررسی کنیم به تناقضات و تعارضات بیشتری در پایه های شکل گیری این جریان خواهیم رسید. به طورنمونه می توان به رفتار  محسن سازگارا در طول حوادث بعد از انتخابات اشاره کرد. ایشان بعد ازانتخابات و با شروع برخی اعتراضات خیابانی تقریبا به طور روزانه یک ویدئو را شخصا در سایت یوتیوب قرار می دادند که در آن اصطلاحا آخرین فنون جنگ نرم را به مخاطبان خود آموزش می دادند. ایشان همواره با قطعی و مسلم فرض کردن ادعای تقلب برای مخاطبان، تنها راه حل جایگزین را ساقط کردن دولت و ایجاد زمینه برای بازگشت رئیس جمهور واقعی طرح می کنند و بنابراین همه راهبردهای پیش نهادی ایشان معطوف به تضعیف و ضربه زدن به پایه های نظام بوده است. با این وجود متاسفانه هیچ جهت گیری روشنی از طرف رهبران جنبش در قبال اینگونه دخالت ها صورت نگرفته که این خود بعضا باعث ایجاد تردید در برخی حامیان این جریان شده است.

3. خروجی های جنبش: اگر فرض کنیم خروجی یک سیستم می تواند شاخصه ای برای نشان دادن واقعیت درونی سیستم باشد آنگاه می توان به برخی دیگر از جنبه های آسیب شناسی جنبش پرداخت. چنانچه مجموعه خروجی های این جنبش را در طول ماههای اخیر و یا به بیان دیگر نمودهای عینی که به نوعی به این جنبش مرتبط می شوند را بررسی کنیم آنگاه تناقضات جدی تر و عمیق تری که نه تنها در تعارض با پایه نظام جمهوری اسلامی است بلکه با ارزش های اسلامی نیز در تعارض قرار گرفته است خواهیم رسید. از جمله این موارد می توان به تلاش عده ای برای شعارسازی و یا کم رنگ کردن شعارهای همیشگی مردم در تجمعاتی مانند روز قدس اشاره کرد. آخرین نمونه از اینگونه خروجی ها را نیز می توان در آلبوم اخیر محسن نامجو دید  که متاسفانه سرشار از توهین به ارزش های نظام و اسلام می باشد که از لحاظ توهین به ارزش ها نیز در نوع خود بی نظیر است. با وجود اینگونه تعارضات آشکار در چنین رفتارهایی که البته همه نیز خود را به جریان سبز متصل می کنند هیچ موضع گیری مشخصی نیز در رهبران جنبش دیده نمی شود و حتی این شبهه را ایجاد می کند که شاید ایشان نیز ناراضی از بروز اینگونه رفتارها که استفاده از هرگونه روشی در آن توجیه می شود، نیستند.

بنابراین بر اساس توضیح مختصری که در مورد بعضی از جنبه های آسیب شناسی جنبش سبز گفته شد و در نظر گرفتن اصل کلی در بقاء جریانات سیاسی و اجتماعی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، تنها می توان انتظار داشت که این جنبش به مرور به سمت کم رنگ شدن و اضمحلال پیش رود مگر آنکه عناصر اثرگذار بر این جریان یک تعریف مجدد از اصول بنیادین جریان و راهبردهای خود داشته باشند و مهمتر آنکه در مورد انحرافات و تناقضاتی که به اسم این جنبش شکل گرفته است موضع مشخص و مبتنی بر اصل پایداری نظام اسلامی اتخاذ کنند، چرا که این توصیه همیشگی امام “حفظ نظام از اوجب واجبات است” باید به عنوان معیار انحراف و یا عدم انحراف جریانات سیاسی و اجتماعی همواره مورد نظر قرار گیرد. اما به هر حال فارغ از اینکه چه تصمیمی توسط جنبش گرفته می شود آنچه که باعث امیدواری است استحکام خدشه ناپذیر پایه های نظام است و هر حرکتی که غیر همسو با پایه های نظام شکل گیرد توان بقاء و استمرار را نخواهد داشت چرا که همه می دانیم “ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت”.

یک نظر بنویسید

فرار از دین

چند روزپیش ریچارد داوکینز(Richard Dawkins) یکی از مشهورترین دانشمندان معاصر، یک سخنرانی عمومی(public lecture) در دانشگاه ما ارائه کرد. استقبال عجیبی از این سخنرانی شد و حتی همه صندلی های سالن کنفرانس دوم که افراد از طریق ودیو کنفرانس سخنرانی را می دیدند پر شد. داوکینز یک زیست شناس و از پیروان سرسخت داروینسم است که نظریات او در باب تکامل در رد نظریه خلقت گرایی مورد توجه بوده است. در سال های اخیر داوکینز به یک نظریه پرداز در انکار خدا و دین تبدیل شده است. او در آخرین کتاب خود با نام “توهم خدا” (The God Delusion) که از جمله کتاب هاب پر فروش سال های اخیر نیز هست عنوان می کند  که خالق ماوراطبیعه به احتمال قریب به یقین وجود ندارد و ایمان دینی یک پندار یا توهم غلط جا افتاده است. وی می گوید باور به خدا باور کاذبی است که در برابر تمام شواهد خلاف خود سخت‌جانی می‌کند.

حال فارغ از اینکه داوکینز کیست و چه می گوید، چیزی که قابل تامل است توجه روز افزون افراد در جامعه غربی به اینگونه افکار و اندیشه هاست. افراد مختلف و بخصوص جوان ها و دانشجویان اشتیاق زیادی به این گونه سخنرانی ها نشان می دهند. در واقع چیزی که در جامعه غربی نمی توان انکار کرد وضعیتی است که در آن افراد در امواج افکار گوناگون رها می شوند و آموزه های دینی و مذهبی نادیده گرفته می شود. شاید بتوان گفت  دین هیچ متولی خاصی در این جوامع ندارد و کلیسا ها کم کم در حال تبدیل شدن به محلی برای جمع شدن تعدادی از افراد ( که اکثرا مسن هستند) در روز های یکشنبه شده است.

حال اگر به سرمایه دین داری در کشورمان نگاه کنیم  شاید بتوان گفت بزرگترین مزیت نسبی جامعه ایرانی یا به طور عام یک جامعه دین مدار این است که دین جزئی از سنت و فرهنگ جداناپذیر مردم است. این مزیت قابل مقایسه با جامعه غربی است که در آن افراد بدون هیچ پشتوانه و آموزه دینی در جامعه رها شده اند و اگر یک جوان هم بخواهد به مفهوم دین فکر کند نهایتا به دانشمندانی همچون داوکینز یا امثال وی خواهد رسید و از اینکه شک گرایی او با نظریات به ظاهر علمی تایید می شود به یک آرامش کاذب روانی می رسد و نهایتا به یک زندگی لذت محور بسنده خواهد کرد.

متاسفانه چیزی که سایه بر این واقعیت می اندازد و باعث می شود ما سرمایه واقعی خودمان را نبینیم و غرب را یک مدینه فاضله بپنداریم عقب بودن اقتصادی و علمی ما از جوامع غربی است که گاهی به اشتباه باعث می شود سرمایه خود را عامل بدبختی و در مقابل بی قیدی جامعه غربی را عامل خوشبختی بپنداریم. از اینکه کشور ما از لحاظ اقتصادی در وضعیت مطلوبی قرار ندارد و سیستم اجرایی و ارائه خدمات عمومی بعضا رضایت مردم را جلب نمی کند شکی نیست و نیز همه می دانیم که جامعه غربی به پشتوانه تحقیقات و پیشرفت های علمی سده های اخیر یک رفاه نسبی را برای مردم خود فراهم کرده است ولی این اختلاف سطح معیشتی و رفاهی نباید منجر به نادیده گرفتن بحران بی هویتی دینی در غرب و سرمایه دین مداری در جامعه خودمان گردد. واقعا مشخص نیست افراد در یک جامعه غربی نهایتا دنبال چه هستند؟ چه کسی مسئول دین گریزی افراد است و جامعه غربی در آینده به چه سمت و سویی خواهد رفت؟

یک نظر بنویسید

ثنای علی

emam-ali-copy

یکبار دیگر در ماه نیکوی رجب به سیزدهم نزدیک می شویم که یادآور مرد همه دوران است. هرکسی در حد بضاعت خود علی را شناخت و با حب او اندکی به معرفت خدایی رسید.

ای دل به علی نگر خدا را بشناس … وز روی علی رمز ولا را بشناس

خواهی که مقام عشق را بشناسی … برخیز و علی مرتضی را بشناس

***

گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است … وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است

گفتا که گهر مایه ی ارج صدف است … این عاصمه زادگاه میر نجف است

***

ای آمده در کعبه ز مادر به وجود … وی رفته به مسجد ز جهان وقت سجود

از آمدن و رفتن تو دانستم … سرمایه ی زندگی قیام است و ُقعود

حمید سبزواری

قسمتی از آهنگ پادشه خوبان از آلبوم ثنای علی سید خلیل را اینجا می توانید بشنوید. البته کل آهنگ را هم که حدود ده دقیقه است در صفحه موسیقی (+) می توانید بشنوید.

D…

ای  درد  تو ام  درمان  در بستر  ناکامی…..وی یاد تو ام مونس در گوشه ی تنهای
در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم….لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده…..تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

(2) دیدگاه

همه جان و تنم وطنم

موسیقی اثر روانی عجیبی بر مردم می گذارد. بخصوص اینکه وقتی در خدمت مدیریت توده ها و ایجاد موج های اجتماعی قرار می گیرد. یادم هست زمانی که قبل از دوم خرداد آن موج اجتماعی داشت شکل می گرفت سرود یار دبستانی که سروده منصور تهرانی بود مهمترین ابزار تبلیغاتی آن زمان بخصوص در محیط های علمی و دانشجویی بود، حال آنکه آن سرود در یک بستر و انگیزه های دیگری شکل گرفته بود ولی برای آن دوره خاص قبل از انتخابات اثرات زیادی داشت.

این روزها نیز سرود زیبای همه جان وتنم را زیاد می شنویم. این سرود در واقع نخستین سرود ملی ایران مربوط به دوره قاجار است که موسیقی آن توسط موسیو لومر، موسیقیدان نظامی فرانسوی اعزامی به ایران در دوره قاجار، تصنیف شده است.(نقل از ویکی) فارق از اینکه این سرود الان بیشتر در خدمت کدام جریان است ، نمی توان زیبایی و اثرگذار بودن آن را انکار کرد. از اینجا می توانید گوش کنید:

D…

(4) دیدگاه

چشم جادو

در این روزها که رقابت برای تصاحب قدرت، گاهی سایه بر اخلاق و ارزش های انسانی می افکند، بد نیست زنگار از دل بزدائیم. نوایی دیگر از حسام الدین سراج از آلبوم رویای وصل :

(2) دیدگاه

غفلت

untitled

از نشستن پشت میز و کامپیوتر خسته شدم وبرای دقایقی رفتم بیرون کنار دریاچه دانشگاه. آنقدر در این فصل این دریاچه و محیط اطراف آن و پرندگانی که در حال پرواز یا شنا کردن هستند زیباست که صفتی را نمی توانم برای توصیف آن به کار ببرم. به این نظم و تعادل عجیبی که در طبیعت هست فکر کردم که چگونه پرندگان ودرختان و همه طبیعت بر طبق فطرت خود در حال تحول و پویایی هستند و باید زندگی را از همین پرندگان و طبیعت آموخت چرا که به طور واقع زنده اند، به یاد این بیت افتادم:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري

همیشه فکر می کردم که این بیت را برای بیان وجود یک تعادل سیستماتیک در عالم به کار می برند ولی اولین بار بود که متوجه نقش پررنگ واژه غفلت در این بیت شدم. در واقع پیام این بیت این است که نباید غافل بود. ولی واقعیت این است که ما (البته من) غافلیم. غافل از وظایف و اولویت ها، غافل از این نظم پیچیده عالم و غافل از ابدیت. در این غفلت ویرانگر فقط می توان گفت:

کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

کي روي، ره ز که پرسي، چه کني، چون باشي ؟

یک نظر بنویسید

توسعه و التزام به قانون

 

در یکی از پستهای اخیر(+) راجع به نسبت عدالت و قانون و بحث هایی که بین لاریجانی و احمدی نژاد بر سر بودجه امسال که به نوعی مرتبط با موضوع بود گفته شد. برآیند نظرات مختلفی که دوستان دادند در کل نشان می داد که در شرایط فعلی اصولا پرداختن به چنین مباحثی نتیجه ندارد و لذا بحث ادامه پیدا نکرد.

اخیرا مقاله ای (البته یک گفتگو) از دکتر رنانی خواندم در مورد موانع توسعه یافتگی. دکتر رنانی از اقتصاددانان جوانی است که ذهن باز و روشنی دارد. البته اگر بخواهیم او را در یک گروه فکری قرار دهیم جزء نهادگراها محسوب می شود البته جدیدها. وی در مقدمه کتاب روش شناسی اقتصاد که چندین سال پیش ترجمه کرده است می گوید: اقتصاد را بر حسب تصادف انتخاب کرد، با بی میلی ادامه داد ولی با عشق در دوه دکتری به پایان رساند.

اینکه ادبیات وی نهادگرایی است و در این زمینه ابهاماتی وجود دارد و برخی که مخالف این رویکرد هستند معتقدند نهادگرایی ادبیاتی است که می شود هر حرفی را با آن زد، موضوعی است که باید در جای دیگر بحث کنیم. البته در مورد مباحث مرتبط با نهادگرایی دوست گرامی آقای نصیری(+) مطالعات خوبی دارند.

دکتر رنانی در این گفتگو (+) بعد از بیان ریشه های شکل گری دولت این موضوع را به مقوله توسعه مرتبط می کند و معتقد است دولت شکل می گیرد برای کاهش هزینه های مبادلاتی:

توسعه‌یافتگی یعنی کاهش منظم و سیستماتیک هزینه‌های مبادله. توسعه‌یافتگی یعنی هزینه‌های مبادله منظم فقط تا جایی افزایش می‌یابد که هزینه‌های مبادله نامنظم بیشتری را کاهش دهد.

در ادامه با طرح موضوع دولت های نفتی بیان می کند معادلاتی که در مورد جایگاه بهینه دولت در اقتصاد و رابطه دولت-ملت شرح داده شد در مورد کشورهای نفتی به هم می خورد:

“وقتی درآمد نفت می‌آید، و دولت به‌طور مستقیم از درآمد نفت بهره‌مند می‌شود یک مشکل پیش می‌آید و آن اینکه رابطه بین دو هزینه مبادله منظم و نامنظم گسسته می‌شود... وقتی دولت به درآمدهای نفتی مستظهر شد، معادله‌ای که بین تحمیل هزینه توسط دولت به جامعه و کاهش هزینه‌های مبادله جامعه توسط دولت وجود داشت به هم می‌خورد، و هزینه‌های مبادله تازه‌ای از سوی دولت بر جامعه تحمیل می‌شود.

ایشان در پایان گفتگو هم به نقش و اهمیت قانون برای یک دولت توسعه گرا اشاره می کند:

“هیچ تحولی در اقتصاد ایران رخ نخواهد داد مگر این که همگی ـ دولت و جامعه‌ـ به یک نقطه بازگردیم و آن حرمت نهادن به قوانین کشور است و مهم تر از همه به قانون اساسی. داشتن قانون اساسی مدرن و پیشرو، شرط لازم توسعه است اما شرط کافی آن، حرمت نهادن به قانون اساسی است.

به نظر می رسد مقوله قانون از اهمیت خاصی برخوردار است و می تواند نقطه شروع خوبی در بسیاری از تحقیقات اقتصادی باشد. این اهمیت با نگاه به وضع موجود و آمار بالای قانون گریزی و مقید نبودن به محدودیت قوانین بودجه و غیره صد چندان می شود.

اگر از دوستان کسی مطلبی، مقاله ای در مورد نسبت قانون با مولفه های توسعه اقتصادی داشت و اطلاعات خود را به اشتراک بگذارد سپاسگزار خواهیم بود.



(4) دیدگاه

تعویض پلاک، پلاک ملی یا دردسر ملی

مدتی بود به سیستم خرید و فروش ماشین در ایران و معضلات آن از جمله تعویض پلاک و کارهای پیچیده بوروکراتیک مربوط به آن فکر می کردم. چند وقت پیش نیز سرهنگ(؟) مسئول شماره گذاری ناجا در یک برنامه تلوزیونی صحبت می کرد و در برنامه گفته شد که سیستم پلاک گذاری در کشور اکنون بسیار مدرن و مطابق با تکنولوژی روز است. واقعا جای سوال دارد که معیار مدرن بودن و مطابق تکنولوژی روز بودن چیست؟ اگر منظور رسیدن به حد بهینه کارایی است که با توضیحات آتی مشخص می شود که اتفاقا وضع موجود غیر بهینه است. اگر منظور مطابقت با روش کشورهای پیشرفته در زمینه خرید و فروش خودرو است که اتفاقا (حداقل بر اساس مشاهده من در انگلستان) اصولا تعویض پلاک معنی ندارد. یک ماشین با یک پلاک از کارخانه بیرون می آید و با همان پلاک به قبرستان ماشین ها خواهد رفت.

متاسفانه در اینجا یک اشتباه اتفاق افتاده است. در واقع هدف این است که اطلاعات هر ماشین درهر زمان مربوط به فرد خاصی در اختیار باشد و با ایده تعویض پلاک بعد از هر نقل و انتقال اطلاعات ماشین به روز شود. چیزی که به آن توجه نشده این است که تکنولوژی و کامپیوتر برای این اختراع شده است که این قبیل کارهای فیزیکی و غیر بهینه و هزینه آور انجام نشود. راه حل درست این بود که بجای تعویض پلاک در همان زمان نقل و انتقال در سیستم بانک اطلاعاتی ناجا (Data Bank) مشخصات مالک را عوض کنند که البته مشخصات قبلی نیز ذخیره شود. اینکه پلاک را جایگزین کنیم هزینه قابل توجهی( هزینه پلاک، نیروی انسانی، زمان و …) را در پی دارد و توجیه منطقی هم ندارد.

چیزی که در انگلیس برای من جالب توجه بود سهولت خرید و فروش خودرو است. بدون نیاز به مراجعه به دفتر و یا سازمانی خاص فقط فروشنده و خریدار فرمی را که در نزد مالک است کامل می کنند و به مرکز مدیریت داده ها (DVLA) ارسال می کنند. این مرکز اطلاعات ماشین را به روز می کند و آن را برای دفتر مربوط به مالیات خودرو و احیانا مراکز دیگر مثل بیمه یا پلیس اگر نیاز داشتند می فرستند. همه این کارها هم فقط از طریق ارسال نامه و بدون نیاز به هرگونه مراجعه حضوری انجام می شود. البته همه مردم هم می دانند که اطلاعاتشان جایی ثبت است ولذا امکان سوء استفاده و خلاف بسیار پایین است.

یک نظر بنویسید

سراج – به راه عاشقی

در حین مرور برخی وبلاگ ها به مطلبی راجع به آلبوم باغ ارغوان از حسام الدین سراج برخوردم. آلبومی است بی نظیر و جالب. بهانه ای شد تا صفحه موسیقی با چند آهنگ از سراج و ناظری به روز شود. از آنجا که آهنگ “به راه عاشقی” از باغ ارغوان سراج لطفی دیگر دارد در اینجا می توانید گوش کنید.

Download

تصنیف به راه عاشقی


به راه عاشقي, قدم مردانه زن
اگر مرد رهي جانا , دم از جانانه زن
خوشا آن ره سفر , که ره پويد به سر
که در اين ره جدا گشته بسي سرها ز تن
بنه اي همسفر , قدم در کوي حق
اگر داري سر ياري به ياران وطن
به راه عاشقي, قدم مردانه زن
اگر مرد رهي جانا
دم از جانانه زن

حميد سبزواري

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آنست که مجنون باشي
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ورنه تا بنگري از دايره بيرون باشي
کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش
کي روي ؟ ره ز که پرسي ؟ چه کني ؟ چون باشي ؟

حافظ

اگر جويي نشان , ز چهره پاکشان
ببو هر لاله خونين که رويد در چمن
بچين اي باغبان , ز باغ ارغوان
گل وصل عزيزان را ز بوي پيرهن
رسد تا آسمان , خروش عاشقان
بجوشد جاودان از خون گل فريادشان
رسد تا آسمان , خروش عاشقان
بيا تا بشنويم از جان سرود نايشان

۱ دیدگاه

نوشته‌های قدیمی‌تر »